سارکوزی رییس جمهور سابق فرانسه:
اولاند رییس جمهور جدید فرانسه است باید به او احترام گذاشت
مخالفان دموکراسی می توانند و می باید در این باره بیندیشند !؟
سارکوزی رییس جمهور سابق فرانسه:
اولاند رییس جمهور جدید فرانسه است باید به او احترام گذاشت
مخالفان دموکراسی می توانند و می باید در این باره بیندیشند !؟
بدون شرح !؟
تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ملی
حیدر رحیمپور ازغدی
(تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۵۸// کد مطلب: 148107// Alef.com)
آن چه را که مینویسم نه تنها حکم شرع مقدس بلکه تجربهای است که نه یک بار بلکه صد بار با حواسم حس کردهام و ذائقهام طعم تلخ آنها را چشیده و جانم از پلیدیاش رنج بردهاست.سرورم با این اداراتی که از شاهان به ما ارث رسیده و غرب کافر به کام خود دستکاری کرده است، جمله نجات بخش "تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی" تحققپذیر نیست. زیرا که شرع مقدس میفرماید: اگر گلاب را در ظرف آلوده به شراب بریزید گلاب هم نجس میگردد و پزشکان میگویند اگر بهترین غذاها را در ظرف آلوده به میکروبی بریزید آن غذا آدمکش میگردد.
*به صورت های گوناگون می توان ایدئولوژی های موجود را هم خوب فهمید و هم خوب دست انداخت.یکی از این شیوه ها در زیر آمده است.
(لازم است به ذکر است این مطلب را یکی ار دانش جویانم ارسال کرده است - با تشکر از ایشان)
*اقتصاد سیاسی ایران نشان می دهد طی 500 سال گذشته ، از صفویه ( 1500 تا 1700 ) تا قاجاریه ( 1700 تا 1952 ) و زان پس تا پهلوی اول و دوم ( 1925 تا 1979 ) ، همواره سیاست پولی ایرانی تابعی از اقتدار ملی و نیز تعامل با نظام بین الملل بوده است . از این لحاظ و در یک مقایسه تاریخی فشرده واقعیات نشان می دهد که دوران صفویه تا پهلوی عصر اقتدار پول ایرانی و جمهوری اسلامی زمانه اقتدار پول خارجی است. نوشتار زیر شواهد تاریخی بر این مدعا است.
فاعتبروا یا اولی الابصار !
دکتر حسین کچوئیان
احمدینژاد چگونه با کارت دانشگاهآزاد بازی کرد
سایت فرارو / 23-12-90
|
کد مطلب : 107414 |
23 اسفند 1390 ساعت 15:22 |
پاره گفتارهاي اجتماعي
فتح كلام
پاره گفتارهاي اجتماعي ، مطالبي هستند قابل تامل . نيز جملاتي هستند كه وضعيت ها و موقعيت هاي جمعي مهمي را كه حاكم بر زندگي اجتماعي ما است به تصوير مي كشند. پاره گفتارها مي توانند از جنس موضوعات اقتصادي باشند ، يا موضوعات فرهنگي را بيان كنند ،يا مسايل حقوقي را منعكس كنند و يا مضامين سياسي را بازتاب دهند. در تمام اين حالات ، پاره گفتارهاي اجتماعي با زندگي جمعي ما مرتبط هستند. به ياد داشته باشيم كه پاره گفتارها عمدتا در محافل غيررسمي و حتي غير دانشگاهي و غيرعلمي ، اما پيشرفته و رسانه اي شده ، نيز توليد مي شوند( مانند گپ هاي اينترنتي ، ايميل ها، اس ام اس ها،بلوتوث ها ). گاه به طرزي غير منتظره ولي جالب يعني در مسيرهاي زندگي روزمره (در تاكسي ،توي صف ، داخل سالن انتظار ، وقت خريد ، تو نوبت خود پرداز، توي .... ) اين پاره گفتارهاي اجتماعي توليد مي شوند. اين پاره ها گاهي بيش تر به طنز مي مانند،گاهي جوك اند، گاهي روايت كوتاه از يك حادثه واقعي اند، زماني درددل يك هم نوع و هم وطن اند،گهگاه ماجراي يك زندگي اند.در اين حالات نيز،پاره گفتارهاي اجتماعي تجلي حقيقت و واقعيت زندگي جمعي است كه درآن گرفتار شده ايم.
ختم كلام
پاره گفتارهاي اجتماعي را نبايد صرفا براي خواندن و لذت بردن خواند؛ آن ها دست مايه اي براي تفكر،تامل ،دقت نظر و در بهترين حالت مواد خامي براي نظريه پردازي اجتماعي هستند.
نتيجه كلام
پاره گفتارهاي اجتماعي حتي اگر از زبان افراد متخصص و خواص هم بيرون آيد، بازهم جنس آن ها مردمي است.مردمي بودن به اين معنا است كه اين پاره گفتارها در موقعيت ها و مكان هاي غير رسمي و غير سازماني به صورت خودماني بيان شده است ، به دور از هرگونه سياست بازي و دغل كاري و فريب و ريا و نفاق.
سبك كلام
براي روايت كردن پاره گفتارهاي اجتماعي كه در ادامه خواهند آمد،مي توان از سبك زباني خاصي استفاده كرد . فارغ از تنوع پاره گفتارها ، مي شود آن ها را در مجموع به صورت جملاتي قصار ،فشرده ،ضرب المثلي ،گزاره اي ،حكايتي ،كنايه اي ابراز كرد.مهم اين است كه در تمامي اين سبك ها بايد معناي پاره گفتارهاي اجتماعي حفظ شود.
***
پاره گفتار اجتماعي 1
در حاشيه غير تخصصي و خودماني يك نشست تخصصي دوستي گفت :
همه مردم ايران دوست دارند به امريكا بروند؛اما دوست ندارند امريكايي ها به ايران بيايند.
(قابل توجه نظريه پردازان روابط بين الملل)
***
پاره گفتار اجتماعي 2
(ادامه دارد)
***
طرحي جديد براي تحليل "فلسفه اجتماعي انقلاب":
(مواجهه انقلاب با "حقيقت،عدالت،امنيت،آزادي ورفاه")
درآستانه ورود به 33 سالگي انقلاب اسلامي 1357
*پيش نوشت
هر چند مرور متوني كه تخصصي به مساله پيدايي و نتايج انقلاب هاي – بويژه – يك سده اخير پرداخته اند؛ جالب و آموزنده است (خصصوصا مرور ومطالعه متني مانند نظريه پردازي انقلاب ها از جان فوران - كه خوشبختانه به فارسي نيز ترجمه شده است) اما متاسفانه زاويه نگاه اجتماعي به انقلاب (ها) به خصوص انقلاب اسلامي 1357 هم چنان "سياسي امنيتي"( !؟) است.حسن و قبح چنين نگاه سياسي امنيتي اين است كه انقلاب ها يا ديو معرفي مي شوند و يا دلبر.براي پرهيز از چنين نگاه سياه و سفيدي به انقلاب ها لازم است – البته در كنار " نظريه اجتماعي انقلاب ها" – به فلسفه اجتماعي انقلاب ها توجه كنيم.يعني بايد بتوان به اين دو پرسش بنياني(كه متاسفانه درادبيات "مطالعات انقلاب" كم تر مورد توجه قرار گرفته اند) پاسخ داد:
1.چرا انقلاب ضروري است؟
2.انقلاب ها ضرورتا چه بايد انجام دهند؟
پرسش اول قلب فلسفه اجتماعي انقلاب است. به راستي چرا بايد مردم بي پناه با به خطر انداختن جان خود و در آويختن با دولت هاي تا دندان مسلح خود را در معرض مرگ قرار دهند؛آن هم وقتي كه مي توانند يا بي تفاوت بمانند و به همين زندگي كج دار و مريز خود ادامه دهند تا امر حق سر برسد (مانند فارس ها) يا با حمايت صوري نان زيادي و پاداش بيشتر از دولت دريافت كنند (مانند عربستاني ها و كويتي ها و قطري ها و اماراتي ها ) يا در بهترين حالت نظاره گر و منتظر مرگ تدريجي دولت هايشان باشند(بازهم مانند فارس ها و برخي عرب هاي مرفه )و يا در خلسه متافيزيكي وخلوت عارفانه خود براي فروريختن بساط ظلم دولت دعا كنند وبرظالمان سياست پيشه نفرين فرستند(بازهم مانند فارس ها و برخي عرب هاي مرفه).عرب هاي خاورميانه و شمال افريقا كه سي سال و اندي چنين كردند وبدترين دولت هاي عربي ممكن (مورد حمايت غرب مدعي دموكراسي) را تحمل كردند؛نمونه جالب توجهي از مردماني هستند كه نظريه اجتماعي انقلاب ها بايد ايده – رويه كار آنان را تحليل كند. به همين منوال است تحليل انگيزش فارس هايي كه بي جنبش اند.اما تحليل فلسفه اجتماعي انقلاب را كاري ديگربايد.فلسفه اجتماعي انقلاب بايد بتواند ضرورت انقلاب هاي عربي پيش روي (از"تحقق يافته" آن{ تونس،مصر،ليبي ويمن } تا " درحال تحقق" آن{سوريه و بحرين} و ....)را روايت كند.به راستي پرسش اين است :چرا عرب ها بايد انقلاب كنند ؟ .پاسخ هاي محتمل و مستند و موجه به اين پرسش يقينا از عهده "جامعه شناسي انقلاب" كه فقط با وجه واقع گرايي سروكار دارد بر نمي آيد ؛ لازم است به فلسفه اجتماعي انقلاب كه دغدغه آن وجه ارزشي و هنجاري وايدئال است روي آورد.
اما پرسش دوم ،ركن فلسفه اجتماعي انقلاب است.به راستي انقلاب ها (براي نمونه انقلاب هاي عربي واقع شده و يا انقلاب ها ي در دست وقوع ) بايد چه انجام دهند؟از انقلاب ها انتظار مي رود چه دسته گلي به سر مردمان آرزومند بزنند؟ اصولا انقلاب ها بايد كدامين بهشت موعود را محقق كنند؟پرسش هايي از اين دست ، دستاويزي است براي تحليل فلسفه اجتماعي انقلاب.به نظرنگارنده ارزيابي نتايج انقلاب بايد منحصر شود به ارزيابي سياست تدبير و مديريت يك انقلاب آن هم از ديد فلسفه اجتماعي و لذا محدود شود به كاويدن صريح و شفاف و منصفانه چند مقوله اساسي :
الف.انقلاب بايد با مقوله حقيقت (علم و دين )چه نسبتي برقرار كند؟
ب.انقلاب بايد با مقوله عدالت (عدالت حقوقي ،سياسي،اجتماعي،اقتصادي ، فرهنگي )چه معامله اي داشته باشد؟
پ. انقلاب بايد با مقوله آزادي ( آزادي هاي سياسي اجتماعي فرهنگي ) چگونه مواجه شود؟
ت. انقلاب بايد مقوله امنيت (امنيت فردي / جمعي ؛ امنيت داخلي / خارجي ؛ امنيت سياسي اجتماعي فرهنگي اقتصادي حقوقي) را چگونه تدبير كند؟
ث.انقلاب بايد به مقوله رفاه (اقتصادي اجتماعي ) چگونه نگاه وعمل كند؟
ببابراين مشخص مي شود كه در تحليل فلسفه اجتماعي انقلاب ضرورتا بايد تبيين شود كه انقلاب چگونه بايد حقيقت و امنيت و عدالت و آزادي و رفاه را تدبير و مديريت كند؟
به همين منوال برعهده نظريه اجتماعي انقلاب و جامعه شناسي انقلاب هست كه تحقق واقعي اين تدبير و مديريت را در مورد يك انقلاب خاص (مثلا انقلاب اسلامي 57 ) يا به صورت مقايسه اي در مورد تعدادي از انقلاب ها (مثلا انقلاب هاي عربي پيش روي ) به كار گيرد.از اين طريق مي توان به درستي فهميد كه يك انقلاب مانند انقلاب اسلامي ايران واقعا طي سه دهه گذشته چه دستاوردهايي در زمينه تحقق دين داري و علم گرايي ؛ ايجاد امنيت براي مردم؛تقويت و توسعه آزادي و رفاه براي مردم؛ و نهايتا تحقق عدالت مردمي داشته است.فلسفه اجتماعي انقلاب نيز در اين جا مي تواند به ما كمك كند تا مقايسه و ارزيابي از پتانسيل هاي حقيقي انقلاب ("آن چه يك انقلاب تاريخا مي توانست انجام دهد" ) و پيامدهاي واقعي انقلاب ( " آن چه يك انقلاب اجتماعا توانسته است انجام دهد") داشته باشيم(؟!).
نگارنده اميدوار است بتواند به سهم خود در پيشبرد اين طرح نظري جديد تلاش كند.
علی شریعتی - معلم شهید شریعت
(1312تا 29 خرداد 1356 )
بسم رب الشهداء و الصدیقین والصالحین
و من المومنین الرجال الصدقوا ما عاهدوا... علیه و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر
(1 )
اکنون که مشغول نوشتن این نوشته مختصر هستم به برکت مالتی مدیا و اینترنت ؛ صدای زیبا و رسا و گیرای معلم شهید شریعت علی شریعتی ( سخنرانی "پس از شهادت" در سال 1350 درمسجد جامع نارمک تهران ) در گوشم طنین انداز است. اصولا شنیدن صدای او ( هم چنان که دو هفته پیش در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران طی گفتگویی کوتاه به دختر فرزانه اش دکتر سارا شریعتی معلم جامعه شناسی دین نیز گفتم ) چیزی دیگر است .حس می کنی که با شنیدن صدایش کل حس وجودی شریعتی و دغدغه های دین شناسی و دردهای وجودی اش و نیز تعهد اخلاقی سیاسی اش به هنگام سخنرانی اش به تو به عنوان شنونده منتقل می شود( بویژه اگر در باره موضوع سخنرانی اش تخصص و حس همدلی هم داشته باشی یا به صورت مقایسه ای او را با دیگران مدعی تخصص در همان موضوع و در همان لحظه بسنجی ).متاسفانه کتاب فاقد چنین جاذبه و کارکردی است.ضمنا در زمانه سانسور و فیلترینگ همه چیز و همه کس شنیدن اصل صدای او نعمت بزرگی است.یک نعمت فنومنولوژیک و هرمنوتیکی ناب برای فهم و تفسیر وجودی معنای عمیق و اصیل و حقیقی مندرج در یک متن است ؛ بویژه وقتی که پای موضوعات وجودشناختی مهمی مانند اسلام شناسی ، فلسفه دین و فلسفه امامت و نبوت و تشیع وجامعه شناسی دین اسلام و جامعه شناسی دینی اسلام و شیعه در میان است.
جهان ناآرام و ناآرامی های جهان
هنگامی که به جهان کنونی مان می اندیشیم دو پدیده مهم و اساسی به هم مرتبط بیش از سایر چیزها توجه مان را به خود جلب می کند:جهانی ناآرام با ناآرامی درجهان.دیگراکنون نه می توان از رفاه و امنیت و آزادی بشری،آن گونه که منادیان جهانی شدن و پیشرفت در نظم جهانی ادعا می کنند، سخن به میان آورد؛و نه می شود ازافزایش اطمینان خاطر و کرامت انسان ، آن گونه که منادیان لیبرالیزم و دموکراسی جهانی مدعی آن هستند، یادی به میان آورد. تنها چیزی که می توان گفت این است:ما در جهانی نا آرام به محاصره مخاطرات( احساس بروز لحظه ای خطرات وفجایع پیشرفته و مهلک) وخطرات(بروز رخدادهای وحشتناک و فاجعه آمیز) درآمده ایم. به تبع بشر کنونی نیز در 2011 انسانی شده است :بی قرار،ناآرام،مردد،شورشی و بحرانی .
"جهانی شدن" و "سیاست رادیکالیزه" در " منطقه – پرواز- ممنوع "
"پارادوکسیکالیزه شدن مفهومی خاورمیانه عربی/ اسلامی/ غربی "( ؟!)
***
وقوع حوادث چند ماهه اخیر منطقه خاورمیانه عربی در2011 میلادی (و خصوصا آغاز حملات نظامی "ناتو- نیروهای ائتلاف غربی" در "منطقه پرواز ممنوع لیبی ") به طرزی باورنکردنی هم چنان موجب پرسشهایی بی شمار(و نسبتا بی پاسخ) برای تحلیل گران "جامعه شناسی سیاسی جهانی شدن روابط بین الملل ومنطقه ای"( دانشی تلفیقی و نوپدید که باید ان را از این به بعد جدی گرفت ) شده است.
نگاهی دم دستی به فهرستی از برخی از این پرسش ها می تواند به ایضاح و شفاف سازی مساله مورد نظرکمک کند.